:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:
یک نفر دیشب مرد و هنوز هم نان گندم خوب است ... !
کاش ببخشتم خدا ... هیچ وقت یادم نمی ره تو یوسف آباد چقدر خواهش کرد که با من باش من دوست دارم می تونم بفهممت ولی حرف من مثل همیشه این بود آقای محترم مزاحم نشید من یکی رو تا سر حد جنون دوست دارم ... ببخشید نمی تونم .
و حالا اون زیر خروارها خاک آرمیده و من هنوز هم دلبسته ام ... روحش شاد !
دوستای جدید و قدیمی ! دانشگاه هم عالمی داره !!! از همون روز معارفه تا همین امروزش .
فقط با این تفاوت که تو دبیرستان همه فرهنگ ها مشابه بود و همه چی یک شکل ولی دل هامون فرسنگ ها راه بینشون بود و الآن با وجود تفاوت های آشکارمون همه یک شکل و یک دستیم ...!
وقتی می شینیم و قهوه می خوریم تو همون فضای با صفای دانشگاه پیرمون و هرکی یه چیزی می گه : سارا که دکتر دامپزشک ولی گربه از بغلش رد می شه جیغی می کشه که هممون آب می شیم از خجالت ... حمیرای شاعرمون که هر ثانیه یکی آویزونشه که می شه یه شعر عاشقانه بخونین ؟ و جالبه به قول خودش فقط نازنین نخواسته شاید چون دل من از اون شاعر تره و حرفاش ۱۰۰ تا قافیه ولی به زبون نمی آره ! از اندیشه یا ستایش یا خجسته که هر ثانیه یه نام می گیم بهش و ..... آخریمونم که تبسم با اون صفا و سمپادیتش ...
ای خدا شکرت . این همون حکمتت بود که شب و روز ازت خواستم ... اگه این همونه چرا خودت درمون و فراموشیشم نمی دی ؟
و زمان روی ستون فقرات گل یاس ...
اینم چند بیت از اشعار حمیرا "کتابش در دست چاپه اومد بازار حتماْ بگیرید... بی نظیره"
"سلام به هر کسی که اهل دله یه حرفی دارم با یه خورده گله
گلایه از اونا که ایرادین شاکی تحصیل توی این وادیند
وادی یعنی رشته ای از پزشکی رشته دکتری دامپزشکی ...."
نازنین (هاپو۱۱)
